|
خاتمی ... رئیس جمهوری ایران در سال 2009(1388)
|
21- جلوگيري از روند نزولي شديد اعتبار ايران و ايراني در جهان: صرف نظر از احتمال جنگ و تحريمهاي افزونتر، در دورة رياست جمهوري احمدينژاد، انزواي سياسي و افول وجهه و اعتبار ايران و ايراني در جهان هزينههاي سنگيني را بر ايرانيان تحميل كرده است و ادامة روند نزولي شديد اعتبار كشور در جهان به مدت چهار سال ديگر از توان ايران خارج است. ورود خاتمي به دولت بهترين اقدام براي معكوس كردن اين روند است. تجربة هشتسالة رياست جمهوي خاتمي نشان ميدهد نظامي كه خاتمي، چهرة آن و دومين مرد قدرتمندش باشد در جذب سرمايهگذاري خارجي و بهبود روابط و وجهة بينالمللي بسيار موفقتر خواهد بود. قدرتگيري ايران در منطقه و احتمال بالاي انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا نيز شرايط را براي موفقيت افرونتر خاتمي در ارتقاء وجهه، جايگاه و روابط ايران و حتي دفاع مدبرانهتر از حق ايران براي بهرهگيري از انرژي صلحآميز هستهاي فراهم كرده است. پس از شكستهشدن تابوي گفتگو با آمريكا توسط اصولگرايان در چند سال گذشته، احتمال گفتگوي مسقيم و بدون پيششرط اوباما با ايران با انتخاب خاتمي افزايش مييابد و امكان از سرگيري عزتمندانة روابط با آمريكا (كه ميتواند مورد پسند اصولگرايان نيز باشد) مهيا ميشود. از سويي ديگر، بحرانهاي خاورميانه، مسألة هستهاي و برخي اظهارات جنجالي و نسنجيدة احمدينژاد در كنار افزايش فشارهاي بينالمللي به ايران و مخاطراتي كه آفريده، ايران را در كانون توجهات جهاني قرار داده است. خاتمي با حضور خود ميتواند از اين فضا و توجه كمسابقه به ايران براي بيشتر شنيدهشدن، ارتقاء جايگاه و وجهة ايران در جهان و تبديل حجم عظيم اين تبليغات منفي به پيامهاي مثبت استفاده كند.
22- وجود احتمال (ولو اندكِ) چراغ سبز دادن عقلاي اصولگرا براي انتخاب خاتمي: تهديدات اقتصادي، سياسي و امنيتي خارجي چنان جدي است و آمدن خاتمي چنان پادزهر مناسبي براي اين تهديدات است كه شايد پارهاي از عقلاي اصولگرا و گردانندگان دولت پنهان هم به اين جمعبندي برسند كه به زعم خود براي دفع افسد به فاسد، ميدان را براي حضور خاتمي باز بگذارند تا نظام را همچون 12 سال پيش براي چند سالي بيمه كنند. افزون بر اين، اصولگرايان دريافتهاند كه مشاركت 27 درصدي شهروندان مقيم پايتخت و پايگاه اجتماعي حداكثر 13 درصدي آنها (با وجود تبليغات وسيع و بهرهگيري از اعتقادات ديني مردم) بسيار نگرانكننده است و شايد پارهاي از آنها حاضر باشند براي ترميم زخمهاي سياسي و اقتصادي عميق فعلي به انتخاب خاتمي با اكراه ولي ناچار تن بدهند و درصد محدودي از قدرت را كه در دستان رئيس جمهور است به او واگذار كنند تا بتوانند مابقي آن را در اختيار خود نگاه دارند. به عبارت ديگر، آمدن خاتمي ميتواند براي اصولگرايان و اصلاحطلبان به يك بازي برد-برد بدل شود. شايد پارهاي از محافظهكاران به صرافت دريابند كه تنها حضور خاتمي (و نه كانديداهاي عملگراي محافظهكار و ميانهرو و نامزدهاي كموزنتر اصلاحطلب) است كه ميتواند به نحو مؤثري سپر بلاهاي سياسي، اقتصادي و نظامي محتملِ پيش رو شود.
23- افزايش اميد ايرانيان و كاهش خمودگي فعالان اصلاحطلب: علاوه بر مشكلات عينياي كه ضرورتِ حضور خاتمي را ايجاب ميكند، مشكلات ذهني موجود، يأس، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عوام ايراني و بدنة اجتماعي حامي اصلاحطلبان نيز بر لزوم آمدن خاتمي ميافزايد. روند رو به گسترش فرار/مهاجرت ايرانيان نخبه و سردي فضاي فرهنگي، علمي و سياسي كشور از نوعي بحران ذهني حكايت ميكند كه هر روز ايرانيان بيشتري را از اصلاحات درونزا نااميد ميسازد و نگاههاي بيشتري را به خارج معطوف ميكند. بخشي از رهبران و نخبگان اصلاحطلب نيز كمانرژيتر و دلمردهتر شده و گويي به دام نااميدي، استيصال و نوعي احساس ناتواني براي تأثيرگذاري بر سرنوشت سياسي افتادهاند. نامزديِ خاتمي روزنة اميدي را براي بسياري ميگشايد و از سرماي يأس و فسردگي فعلي ميكاهد. با آمدن او از ريزش سمپاتهاي اصلاحطلبان و فعالينِ جوان نيز جلوگيري ميگردد و روح و اميد تازهاي به كالبد خشك و سرد حاملان خردپا و نخبة جريان اصلاحي دميده ميشود.
24- ورود صدها مدير اصلاحطلب و ميانهرو به دولت: دولت مدرن، دستگاه بروكراتيك عظيمي است كه به هيچ عنوان به شخص رئيس جمهور قابل تقليل نيست و مهمتر از شخص او، جرياني است كه دولت را در دست ميگيرد. صدها مشاور، وزير، معاون وزير، مديركل، استاندار، بخشدار، سفير و مدير با آمدن و رفتن دولتها تغيير ميكنند. فارغ از موضعي كه نسبت به شخص خاتمي داريم، بايد بپذيريم كه چون پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات تنها با نامزدي خاتمي ممكن به نظر ميرسد، دستگاه دولت فقط با آمدن اوست كه ميتواند در اختيار جريان و نيروهاي اصلاحطلب قرار گيرد. متأسفانه پارهاي از منتقدان خاتمي متوجه نيستند كه نيامدن او به معناي وارد نشدن صدها مدير ميانهرو و اصلاحطلب به دولت است كه با وجود تمام محدوديتها و كارشكنيها، امكانات زيادي براي پيشبرد كشور در اختيار خواهند داشت و عليرغم ضعفهايي كه دارند دستگاه عظيم دولت را خردمندانهتر اداره خواهند كرد. در مقابل، پيروزي نامزدهاي اصولگرا نيز به معناي حضور صدها مدير محافظهكار بر مسند دستگاه اجرايي كشور است. مديران ارشدِ احمدينژاد، لاريجاني و قاليباف شايد با يكديگر متفاوت باشند، ولي مديران سطوح مادونِ معاون وزيرِ اين نامزدها با يكديگر مشترك خواهند بود و پيروزي تمام آنها منجر به تحويل دولت به جريان اصولگرا خواهد شد. نقدي كه برخي به شخص خاتمي دارند نبايد آنها را از جرياني كه با آمدن يا نيامدن او حاكم ميشود غافل كند.
25- همنواتر بودن جريان حامي خاتمي در مقايسه با سال 76 و 80: به نظر ميرسد بخشي از دشواريهاي دو دورة پيشين رياست جمهوري خاتمي ناشي از تنوع و تكثر بيش از اندازة موجود در بدنة اصلاحطلبان بود؛ بدنهاي كه از گنجي، سازگارا و افشاري تا عبدي، حجاريان، كروبي، عليخاني و دعايي را شامل ميشد و در مجموع از شخص خاتمي تندتر بود و گاه هزينههايي را هم روي دست او ميگذاشت. اما در طول دهة گذشته بدنة اصلاحطلبان يكدستتر و همنواتر شده است و بسياري از تندروهاي سابق حساب خود را از اصلاحطلبان جدا كردهاند. فعالان دانشجويي و حاملان جوان جريان اصلاحي نيز به مواضع معتدلتر و واقعگرايانهتري نزديك شدهاند. ديگر كمتر كسياست كه همچنان از «تحريم»، انتشار «عاليجناب سرخپوش»، «عبور از خاتمي»، «رفراندوم»، «خروج از حاكميت»، «نافرماني مدني» و «60 ميليون دات كام» دفاع كند. البته حساب تكنوازيهاي تندروانهاي از اين دست از ابتدا نيز از شخص خاتمي و بدنة اصلي اصلاحطلبان جدا بود، اما به هر حال مقاومت در برابر اصلاحات از بالا و پايين را افزايش ميداد و بر وحشت اصولگرايان و دولت پنهان از جريان اصلاحي ميافزود. امروز اما اصلاحطلبان از پارهاي تندرويهاي پيشين همچون تضعيف هاشمي و راديكاليسم ژورناليستي و ژورناليسم راديكال فاصله گرفتهاند و مواضع مجموعة احزاب محوريِ اصلاحطلب (از كارگزاران و روحانيون مبارز تا مشاركت/مجاهدين و نهضت آزادي) حول محور خاتمي همگراتر شدهاست. اين نيروها به خصوص پس از پنج شكست انتخاباتي چند سال اخير و تجربة احمدينژاد، اهداف متواضعانهتر و واقعبينانهتري را در سر ميپرورانند، تصور واقعيتري از بُرد شعارهاي خود در جامعه و ميزان و سرعت اصلاحپذيري نظام پيدا كردهاند و بر سر امهاتِ روش، زبان و اهداف اصلاحي به اجماع قابل توجهي رسيدهاند. پارهاي از تعللها، فرصتسوزيها و ضعفهاي اصلاحطلبان كندروتر و شخص خاتمي و دولتش نيز توسط اكثر اصلاحطلبان به عنوان اشتباهات جريان اصلاحي پذيرفته شدهاست. اين همنواييِ بيشتر آسان و ارزان به دست نيامده است و خاتمي با حضور خود ميتواند از حمايت اين جريان اصلاحيِ همداستانتر، معتدلتر و واقعگراتر بهره ببرد و از تندرويهاي آنها كمتر زير فشار قرار گيرد.
26- جبران فقر رسانهاي اصلاحطلبان: يكي از مهمترين نقاط ضعف اصلاحطلبان فقر رسانهاي است كه ارتباط آنها را با تودههاي مردم قطع يا ضعيف كردهاست. دولت نهم و دولت پنهان به جريان اصلاحي اجازة ارتباط رسانهاي گسترده را نميدهد و اصلاحطلبان نيز نشان دادهاند كه اراده و توان تأسيس شبكة ماهوارهاي ندارند. در چنين شرايطي، بازگشت اصلاحطلبان به قدرت كه به دلايلي كه ذكر شد با خاتمي ممكن ميشود، اين امكان حداقلي را به آنها ميدهد كه از تريبون صدا و سيماي ملي بهرة بيشتري ببرند. خاتمي در حال حاضر مهمترين سرماية رسانهاي اصلاحطلبان است و در جايگاه رياست جمهوري ميتواند مجدداً با سخنرانيها و مواضعي كه از صدا و سيما پخش ميشوند و در مطبوعات بازتاب گستردهتري پيدا ميكند ايرانيان را به مدت چهار سال ديگر در معرض پيامها، زبان، تبليغات و مواضع اصلاحطلبانه قرار دهد و به ترويج ارزشهاي دموكراتيك و نيكِ امروزي كمك كند. در ايام انتخابات نيز در شرايط فقر رسانهاي شديدِ جريانِ اصلاحي، شعارها و برنامههاي انتخاباتي اصلاحطلبان با حضور خاتمي بيشتر و بهتر شنيده ميشود و به گوش كسر بزرگتري از جامعة ايران ميرسد.
27- جلوگيري از تخريب وجهة دين و تضعيف بيشتر اخلاق در جامعة ايران: صرف نظر از صلاح سياست و اقتصاد و اصلاحات، صلاح دين و اخلاق نيز حضور خاتمي را ايجاب ميكند. خاتمي انساني اخلاقي و مسلماني مومن است و قاعدتاً در كنار ديگر دغدغهها، پرواي دين و اخلاق را نيز دارد؛ دين و اخلاقي كه در چند سال گذشته در معرض آسيبهاي جديتري قرار گرفتهاند. استفادة نابهجا و مفرط از نامها، مفاهيم و لغات ديني و آوردن توجيهاتِ به ظاهر مذهبي براي سياستها و سخنان نسنجيده در دولت نهم از تقدس، لطافت و جذابيت ادبيات و ارزشهاي ديني در نظر تودة مردم كاسته و سوء مديريت كشور و افزايش فشارها براي برآوردن حاجات اوليه، بستر اقتصادي و اجتماعي را براي تشديد بحران اخلاقي در جامعة ايران فراهم كرده است. امروز نه امام زمان (عج)، در اذهان بسياري از مردم امام زمانِ چهار سال پيش است، نه دولتمردان به اندازة گذشته پرواي صداقت، وفاي به عهد، مدارا، مسئوليتپذيري، پاسخگويي و حفظ آبروي ديگران را دارند و نه مردم تحت فشارهاي قابل اجتناب موجود از توسل به دروغ، ريا، رشوه و زشتيهاي ديني و اخلاقي ديگر دوري ميكنند. آمدن خاتمي و پيروزياش در انتخابات از شدت ضربههاي وارد به دين و اخلاق ميكاهد، چراكه او اسلام رحمانيتر، عقلانيتر و جذابتري را نمايندگي ميكند، براي توجيه ضعفهاي دولتش از كيسة دين مايه نميگذارد و مديريت خردمندانهترش از فشارهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي كه زمينه را براي تضعيف اخلاق فراهم ميكند ميكاهد.
28- مانع نبودن كروبي: كروبي از سرمايههاي ارزشمند اصلاحطلبان است و خاتمي بايد در صورت پيروزي در انتخابات از فاصلهگيري بيشترِ حزب اعتماد ملي از شوراي هماهنگي اصلاحطلبان جلوگيري كند و از ظرفيتهاي كروبي و حزبش براي پيشبرد اهداف اصلاحي دولتش بهره بگيرد. اما پارهاي از تحليلگران، از احتمال بالاي نامزدي مهدي كروبي به عنوان مانعي براي پيروزي خاتمي نام ميبرند. تحليل توزيع آراي كروبي در مرحلة اول انتخابات رياست جمهوري 84 و مقايسة آن با توزيع استاني و شهري-روستايي آراء احمدينژاد در مرحلة دوم انتخابات نشان ميدهد كه بيشتر آراء حاميان كروبي در مرحلة دوم به سبد آراء احمدينژاد ريخته شدهاست. از اين رو، در صورت آمدن خاتمي و شكلگيري فضاي دوقطبيِ «خاتمي-احمدينژاد»، حضور كروبي احتمالاً بيشتر به زيان احمدينژاد خواهد بود تا خاتمي. به نظر ميرسد كه در صورت نامزدي قطعي خاتمي، كروبي در نهايت ولو دير به نفع او كنار ميرود اما اگر چنين نشود نيز احتمالاً خاتمي باز رأي خواهد آورد و اتفاقاً از آراء رقيبِ اصولگرايش به دليل حضور كروبي كاسته خواهد شد. شواهد موجود نشان ميدهد كه حتي اگر خاتمي فرضاً در انتخابات پيروز نشود هم علت اصلياش حضور كروبي نخواهد بود، آنهم در صورتي كه فرض كنيم كروبي در انتخابات 88 نيز (عليرغم حضور خاتمي) بتواند قريب به پنج ميليون رأي بياورد. سوابق ارزشمند و جديت كروبي، اعتماد حاكميت به او و قدرت چانهزنياش در بالا، به او ظرفيت ويژهاي براي ياري جريان اصلاحي بخشيده است و دولت خاتمي نميتواند/نبايد از اين ظرفيت چشمپوشي كند.
29- تقويت فعاليتهاي خارج از قدرت خاتمي: برخي تحليلگران، فعاليتهاي خارج از قدرتِ خاتمي را سودمندتر از رياست جمهوري احتمالي او ميدانند. از اين منتقدان بايد پرسيد كه كدام فعاليت خاتمي در خارج از قدرت است كه در قدرت بهتر و قويتر صورت نميگيرد؟ به نظر ميرسد كه در عمل مؤثرترين اقدامات خاتمي در طول سالهاي پس از رياست جمهوري، سفرهاي خارجي براي ارتقاء وجهة ايران و اسلامِ رحماني-عقلاني و همچنين ياريِ اصلاحطلبان براي موفقيت بيشتر در انتخابات شوراها و مجلس بودهاست كه هر دو با حضورش در جايگاه رياست دولت با قدرت و تأثير بيشتري صورت خواهد گرفت. فعاليتهاي ارزشمند ولي نه چندان قويِ بنياد باران و مؤسسه گفتگوي تمدنها نيز با بازگشت خاتمي به دولت نيروي بيشتري ميگيرند. به تعبيري ديگر اصلاحات ايراني با بازگشت احتمالي خاتمي به دولت، در ازاي امكاناتي كه به دست ميآورد چيزي از دست نميدهد. بگذريم از اينكه حتي اگر تمام اين فعاليتها با ورود خاتمي به دولت تعطيل ميشد، باز هم در ازاي آنچه به دست ميآمد هزينة بالايي نبود.
30- بيعملي اصلاحطلبان و تحولخواهان در خارج از حاكميت: پارهاي از تحريميان و مدافعان پيشين «خروج از حاكميت» در برابر دفاع از آمدنِ خاتمي بر ضرورت آنچه «بازگشت به جامعه»، «نهادسازي»، «تقويت جامعة مدني»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي» و «بازسازي تشكيلاتي» ميخوانند تأكيد ميكنند. متأسفانه تجربة چهار سال گذشته نشان ميدهد كه اين منتقدان و ديگر اصلاحطلبان در عمل در خارج از حاكميت به هيچ يك از اقدامات نيكوي فوق نپرداختند. اين منتقدان محترم در چهار سال گذشته كه خارج از حاكميت بودند كدام نهاد مدني جديد را تشكيل دادند، چقدر با بدنة اجتماع ارتباط برقرار كردند، به جذب چند صد سمپات براي جريان اصلاحي پرداختند، چه كارهاي ريشهاي فرهنگي انجام دادند و اعتماد كدام اقشار اجتماعي را به دست آوردند كه امروز نيز با وعدة ادامة همين مشي در چهار سال آينده، ديگران را از حمايت از نامزدي خاتمي باز ميدارند؟ اين افراد در ازاي «هيچ»، اصلاحطلبان را از ورود مجدد به قدرت نهي ميكنند. متأسفانه بايد پذيرفت كه اگر خاتمي نيايد اصلاحطلبان در خارج از حاكميت نيز كار چشمگيري در زمينههاي فوق انجام نخواهند داد و بسياري از آنها بيشتر به زندگي خصوصي و معيشت خود ميپردازند.
31- تقويت «اصلاحات از پايين» از طريق «اصلاحات از بالا»: آمدن خاتمي نهتنها با «نهادسازي»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي و اجتماعي» و «تقويت جامعة مدني» در تعارض نيست بلكه با فراهم كردن امكان ورود اصلاحطلبان به دولت، زمينه را براي تقويت موارد فوق مهيا ميسازد. تجربة 20 سال گذشته حاكي از آن است كه در جمهوري اسلامي «اصلاحات از بالا»، «اصلاحات از پايين» را تقويت ميكند. دولت نيمهدموكراتيكِ ايران چنان بزرگ است و چنان سيطرهاي بر اجتماع دارد كه تنها با حضور اصلاحطلبان در دولت و رخصت دولتمردان ميانهرو و اصلاحطلب، نهادهاي غيردولتي و جامعة مدني ميتوانند نفس بكشند و رشد كنند. ضعف اقتصادي و تشكليافتگي در جامعه، جامعة مدني نحيف، نفت، اندازة بزرگ دولت و ارادة دولتمردان غيردموكرات موجب شدهاست كه لازمة قدرتِ اصلاحطلبان در «جامعه» و تقويت «نهادهاي مدني»، حضور آنان در «قدرت» باشد. بنابراين، راهبرد موسوم به «صبر و سکوت» كه در مقابل حضور خاتمي و اصلاحطلبان در انتخابات طرح ميشود عملاً به معناي تداوم غيبت اصلاحطلبان در «دولت و جامعه» خواهد بود. به اعتقاد نويسندة اين سطور، اين راهبرد بيشتر به تضعيف اصلاحطلبان ميانجامد تا اقتدارگرايان و حتي كليت ساختار سياسي ايران و تماميت ارضي كشور را در بلندمدت به مخاطره مياندازد. از تحريميان و مخالفان آمدن خاتمي بايد پرسيد كه كدام اقدام در عرصة اجتماعي و فرهنگي است كه با حضور خاتمي در قدرت بهتر و راحتتر صورت نخواهد گرفت؟ تحولخواهان با خارج ماندنِ اصلاحطلبان از دولت چه كاري میتوانند بكنند كه با وارد شدن آنها به دولت نميتوانند آن را انجام دهند؟ تقویت نهادهاي خصوصيِ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، احزاب، سمنها (سازمانهاي مردمنهاد يا NGOها)، سندیكاها، اتحادیهها، مطبوعات، تجمعات، مبارزات و اعتراضات مدني با حضور خاتمي در قدرت آسانتر است يا احمدينژاد و لاريجاني؟ «كمپين يك ميليون امضا»، «نقد گذشته»، «كار تئوريك» و «ديدهباني جامعة مدني» چه تعارضي با حضور خاتمي در قدرت دارد؟ آيا حضور خاتمي و چند وزير اصلاحطلب (كه اتفاقاً خارج از قدرت كار اصلاحطلبانة ويژهاي انجام نميدهند) در دولت، عرصه را براي اقدامات ريشهاي اجتماعي و فرهنگيِ ديگر اصلاحطلبان و تحولخواهانِ راديكالتر در خارج از قدرت تنگ ميكند؟ تجربة چهار سال گذشته پاسخ پرسشهاي فوق را روشن كردهاست و فعالاني كه صادقانه و مجدانه به دنبال تقويت «جامعة مدني» و بهبود موقعيت اصلاحطلبان و انديشههاي اصلاحي در «جامعه» هستند بايد از آمدن خاتمي حمايت كنند.
32- تأثير خاتمي در جان دادن به جنبش اصلاحي: دستهاي از مخالفان حضور خاتمي از نقش او در تضعيف جنبش اصلاحي سخن ميگويند اما به نقش تعيينكنندهتر او در بيدار كردن اين جنبش اشاره نميكنند. جنبش اصلاحي بيشتر مولود انتخاب خاتمي بود تا موجد آن. اصلاحات نيز بيشتر مولود دوم خرداد بود تا مادرش. در جامعهاي كه ضريب نفوذ احزاب سياسي به شهادت پيمايشهايي كه توسط دولت اصلاحات انجام شد از دو درصد تجاوز نميكند، بايد پذيرفت كه سهم شخص خاتمي (به خصوص نفس نامزدياش در انتخابات 76 و 80) در جان بخشيدن به اصلاحات بسيار بيش از ميزاني بودهاست كه پارهاي از منتقدان نامنصف او تصور ميكنند، گرچه ميتوان مدعي شد كه پارهاي از نقاط ضعف او نيز به افول نسبي جريان اصلاحي انجاميد؛ جرياني كه خود در خيزش آن نقش فراوان داشت. به علت بيشكل بودن جامعة ايران و ضعف نهادهاي مدني و فقدان طبقة حامل دموكراسي در آن، جامعه بدون انتخابات نميتواند جنبش نرم بيافريند، اما انتخابات با حضور امثال خاتمي ميتواند جنبشساز شود (در صورت وجود مطالبات انباشته حول تبعيض(هايي) مشخص). دور از ذهن نيست كه آمدن خاتمي مجدداً موجي اجتماعي ايجاد كند و با رأي بالاي او جنبش اصلاحي دوباره بيدار شود. در 12 سال گذشته، مهمترين مصداق عمليِ «فشار از پايين» كه قدرت اصلاحطلبان را براي «چانهزني در بالا» افزايش داده، «رأي بالا»ي نامزدهاي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم، مجلس ششم و شوراهاي اول بودهاست. حضور خاتمي ميتواند «رأي اصلاحطلبان در انتخابات» كه مهمترين جلوه، نمود و مظهر خارجي جنبش اصلاحي بودهاست را افزايش دهد و بر قدرت اين جنبش بيفزايد.
33- نكوهيدگي تنزهطلبي اصلاحطلبان: گروهي ديگر از منتقدان حضور خاتمي به دشواري كار دولت او پس از احمدينژاد اشاره ميكنند. به باور اين منتقدان دولت دهم وارث نارساییها و مشكلات بزرگي از دولت نهم خواهد بود. اين تحليلگران همچنين تأكيد ميكنند كه خاتمی اعتبار و آبروی اصلاحطلبان و حتی كشور است و به صحنه آوردن او به اين سرماية ملي و جايگزينناپذير ضربه ميزند. از اين تحليلگران بايد پرسيد: آيا مصالح كلان ايران و ايرانيان نبايد در اولويت باشد؟ آيا اساساً اصلاحات زماني كه مشكلات عميقتر و بحرانيتر است معنا و ضرورت بيشتري پيدا نميكند؟ چه كسي تضمين كرده است كه چهار سال بعد شرايط بدتر و براي اصلاحطلبان سختتر نباشد؟ آيا اين تنزهطلبي اصلاحطلبان از نظر اخلاقي قابل نقد نيست؟ خاتمي با ثبت نام در انتخابات 80 نشان داد كه در صورت در خطر ديدن صلاح ملك و ملت حاضر به فدا كردن منافع و «تشخيص خود» و تحمل دشواريهاي كشورداريِ خردمندانه در ايران است. به علاوه، منزلت و اعتبار خاتمي اگر براي هدفي مهم و اصلاحي هزينه نشود، چه ارزشي براي خود او و ايران خواهد شد؟ منزلت ميرحسين موسوي با خارج نشستن از گود سياست چه خيري به اصلاحطلبان رساند كه گوشهنشيني خاتمي برساند؟ آيا با نامزدي ميرحسين موسوي در سال 84، پيروزي احمدينژاد قابل اجتناب نبود؟ از منزلت و محبوبيت خاتمي در چه جايي بهتر از انتخابات رياست جمهوري آنهم در اين شرايط بغرنج داخلي و بينالمللي ميتوان استفاده كرد؟ بر اساس چه منطقي بايد از هزينهكردن اين سرماية ارزشمند در برههاي چنين حياتي و شرايطي چنين مناسب صرف نظر كرد تا در آيندهاي موهوم و نامعلوم بتوان از آن بهره برد؟ آيا نبايد از سرمايههايي كه اصلاحطلبان در حسابهاي خود اندوختهاند پيش از مرگ جريان اصلاحي استفاده كرد؟ بگذريم از اينكه هيچ بعيد نيست خاتمي با حضور در انتخابات در بلندمدت خوشنامتر شود. او اگر در اين بزنگاه سرنوشتساز با طرح صادقانة اهداف و برنامههاي متواضعانهتر و تعيين خطوط قرمز حداقليتر به ميدان وارد شود و مجدانه براي دستيابي به اين اهداف و عقب ننشستن از اين خطوط قرمز بكوشد در پيشگاه تاريخ و نخبگان (و حتي عوام) نكونامتر خواهد شد. از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه خاتمي به مرور پيرتر و كمتوانتر خواهد شد و از سرمايههايش بايد زودتر بهره ببرد.
34- عدم تشابه سومين دورة خاتمي با سومين دورة هاشمي: دستهاي از منتقدان آمدن خاتمي نگران اين مسألهاند كه نامزدي خاتمي براي سومين دوره، او را به سرنوشت هاشمي در سال 84 دچار كند. هاشمي رفسنجاني از بزرگترين سرمايههاي سياسي ايران است، اما به دلايل عديده از نظر ميزان رأي در سومين دوره وضعيت بسيار متفاوتي با خاتمي دارد. به نظر ميرسد كه با حضور خاتمي در انتخابات 88، تجربة هاشمي در سال 84 تكرار نخواهد شد، چراكه: رأي خاتمي در دو دورة اولش هم بسيار بيش از رأي هاشمي در دو دورة اولش بوده؛ هاشمي پيش و پس از دو دورة رياست جمهورياش، دو دوره رئيس مجلس و 8 سال رئيس مجمع تشخيص مصلحت بوده و در واقع در نظر مردم نه 8 سال بلكه 24 سال به طور پيوسته بر مسند قدرت بوده (اساساً ميتوان مدعي شد كه در نظر مردم در سالهاي پس از انقلاب هاشمي همواره نفر دوم نظام محسوب ميشده و اين حضور پررنگ با هشت سال رياست جمهوري خاتمي چندان قابل مقايسه نيست)؛ خاتمي بر خلاف هاشمي جنبشساز بوده و امروز نيز توسط «جنبش خاموش اصلاحي» حمايت ميشود؛ متأسفانه هاشمي بر خلاف خاتمي از تخريب سنگين شخصيتي و اخلاقي توسط دولت پنهان و پارهاي اصلاحطلبان تكنواز در امان نماند و «تخريبپذير» بود (رجوع شود به دليل 15)؛ هاشمي يكبار شكست سنگين انتخابات مجلس ششم را نيز تجربه كردهبود؛ پيش از نامزدي هاشمي در سال 84، شواهد موجود از محبوبيت قابل توجهش حكايت نميكرد اما چنانچه ذيل دلايل 6 و 7 گفته شد امروز قرائن و شواهد مهم و شايان توجهي از محبوبيت بالاي خاتمي خبر ميدهد؛ هاشمي در مرحلة اول انتخابات 84 تنها از حمايت كارگزاران و پارهاي از ميانهروها برخوردار شد اما خاتمي در مرحلة اول از حمايت يكپارچة تمام احزاب اصلاحطلب بهرهمند ميشود؛ هاشمي در انتخاباتي چندقطبي شركت كرد ولي حضور خاتمي از ابتدا فضا را دوقطبي ميكند؛ خاتمي در فضاي دوقطبي علاوه بر رأي حاميان هاشمي، رأي كسر بزرگتري از اصلاحطلبان پيشرو، بيتفاوتان و تحريميان را جذب ميكند؛ هاشمي نسبت به رئيس جمهور قبلي (خاتمي) محافظهكارتر بود اما خاتمي نسبت به رئيس جمهوري پيشين (احمدينژاد) اصلاحگراتر است؛ و احمدينژاد از رأي منفي بالاي هاشمي سود فراوان برد اما اين بار خاتمي از رأي منفي بالاي احمدينژاد بهره ميگيرد. به علاوه نبايد فراموش کرد که بسياري از ايرانياني كه در مرحلة دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به رفسنجانی رای ندادند، اينك ضمن ملامت خويش اظهار ميكنند در صورت داشتن تجربه فعلی، حتی به فردی كه بدتر از رفسنجانی ميدانستند هم رأی میدادند تا به عوارض سوء مديريت كشور توسط دولت نهم دچار نشوند. پيروزي رفسنجاني در انتخابات خبرگان نشانگر اين رشد سياسي است. بسياري از رؤساي جمهور و نخستوزيران كشورهاي دموكراتيك جهان همچون ماهاتير محمد (مالزي)، مارگارت تاچر و توني بلر (بريتانيا)، ژاك شيراك (فرانسه)، فرانكلين روزولت (آمريكا) و كونراد آدناور و هلمت كهل (آلمان) بين 10 تا 22 سال (آنهم به طور پيوسته) بر مسند قدرت بودند و خاتمي نيز اين ظرفيت را دارد كه همچون آنان و بر خلاف هاشمي بدون اينكه خوشنامي خود را فدا كند بيش از 8 سال رياست دولت را برعهده داشته باشد.
35- قطعيت شركت كردن اصلاحطلبان در انتخابات و حاصل نشدن مزاياي احتمالي مترتب بر عدم حضور: برخي از منتقدان حضور خاتمي، اساساً به دلايل مختلف با حضور اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري پيش رو مخالفند. گروهي از اينان از تحريم دفاع ميكنند و برخي ديگر از حمايت تلويحي از يكي از عقلاي اصولگرا (مثل قاليباف، ولايتي و ناطق نوري). آنها به اين نكته عنايت نميكنند كه پيشنهادات بديل آنها تنها در شرايطي ميتوانست مسموع باشد و منافع طرحهايشان تنها در شرايطي تأمين ميشد كه هيچ اصلاحطلبي نامزد نميشد و (/يا) اصلاحطلبان به طور يكپارچه و به كلي در انتخابات شركت نميكردند. اما ميدانيم كه اين اتفاق عملاً غير ممكن است و حتي اگر خاتمي نيايد كانديداهايي همچون كروبي و عارف براي انتخابات نامزد خواهند شد و كسري از اصلاحطلبان به آنها رأي خواهند داد. به عبارت ديگر، متاسفانه/خوشبختانه بخشي از اصلاحطلبان به هر حال با حضور در انتخابات به حاكميت مشروعيت بيشتر خواهند داد. آيا بهتر نيست در ازاي اين «مشروعيتبخشي» و «زينتبخشي» به انتخابات كه بخواهيم يا نخواهيم اتفاق خواهد افتاد، لااقل با نامزدي شركت كنند كه احتمال پيروزيشان افزايش يابد؟ اين منتقدان توجه ندارند كه گزينة بديلِ «نيامدنِ خاتمي»، «عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات» يا «حمايت از امثال روحاني و قاليباف نيست»، بلكه «حضور افرادي چون كروبي و عارف» است كه هيچيك از منافع طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران را تأمين نميكند و در عوض اصلاحطلبان را به جاي بهره بردن از مزاياي حضور خاتمي با شكست در انتخابات مواجه ميسازد. عمدة اين منتقدان اتفاقاً باور دارند كه اگر بنا بر حضور باشد، خاتمي بهترين گزينه است. و حال كه شركت نكردن كاملِ اصلاحطلبان عملاً منتفي است بهتر است لااقل از خاتمي حمايت كنند تا جريان اصلاحي از اينجا مانده و از آنجا رانده نشود. بگذريم از اينكه طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران حتي در صورت ممكن بودن، مطلوب، روشن و چندان سنجيده نيست. بيشتر اين دسته از مخالفان حضور خاتمي معتقدند كه مطالبات جامعه از خاتمي فراتر رفته است اما توجه ندارند كه حتي بر فرض صحت ارزيابيشان، آنها با عدم حمايت از خاتمي، راه را براي گزينهاي فروتر از او باز ميكنند. حال كه بر مسند نشستن كسي كه از حيث سطح مطالبات و توانمنديها «فراتر» از خاتمي باشد ممكن نيست آيا بايد با تحريم انتخابات يا حمايت از نامزدهاي ميانهرو و محافظهكار به «فروتر» از او تن داد؟
36- ضربه نخوردن توسعة اقتصادي و آرامش كشور با انتخاب خاتمي: گروهي از منتقدان حضور خاتمي كه خود را «توسعهگرا» ميخوانند، در شرايط كنوني از اولويت توسعة اقتصادي بر اصلاحات دموكراتيك سخن ميگويند. اين منتقدان به ضرورت توسعة سياسي و فرهنگي نيز باور دارند اما معتقدند كه ورود خاتمي به دولت با توجه به قدرت و جديت مخالفان در مقابله با او عملاً منجر به آفريدهشدن مجدد هر چند روز يك بحران و اخلال در پيشرفت و آرامش كشور ميشود. به باور اين مفسران سياسي، اصلاحطلبان بايد اجازه دهند كه يكي از عملگرايان ميانهرو و يا حتي محافظهكار (از جنس حسن روحاني، ولايتي و قاليباف) به كاخ رياست جمهوري وارد شود تا لااقل كشور از نظر اقتصادي پيشرفت كند. به اين منتقدان بايد يادآور شد كه شواهد نشان ميدهد كه بحرانهايي كه براي دولت خاتمي ايجاد ميشد، همه معطوف به اخلال در توسعة فرهنگي و سياسي ايران بود و عملاً به پيشرفت اقتصادي كشور لطمه نميزد. در دولت هشتسالة خاتمي كدام سياست اقتصادي و چه جنبهاي از مديريت اجرايي و روزمرة كشور بود كه به طور جدي ضربه خورد تا بخواهيم از ضربه خوردن مجدد آن براي چهار سال ديگر جلوگيري كنيم؟ شواهد موجود نشان ميدهد كه طي اين هشت سال نهتنها اقتصاد و ادارة روزمرة كشور با مشكل جدي مواجه نشد، بلكه تمام شاخصهاي نوسازي اقتصادي ايران بهبود قابل توجهي پيدا كرد. اقتصاددانان برجستة داخلي و خارجي متفقالقولاند كه آهنگ توسعة اقتصادي در اين دوره سريعتر از قبل و بعد آن بوده است. حتي برخي مدعياند كه كارنامة اقتصادي دولت خاتمي در عمل از كارنامة سياسياش و عملكرد اقتصادي تمام دولتهاي بعد از انقلاب بهتر بوده است، گرچه متأسفانه خاتمي و اصلاحطلبان چندان در تبليغ دستاوردهاي اقتصادي خود موفق نبودهاند. افزون بر اين، ميتوان مدعي شد كه توسعة اقتصادي (به ميزاني كه دولت پنهان اجازه ميدهد) وجه مشترك «اصلاحطلبان پيشرو و ميانهرو»، «توسعهگرايان» و «محافظهكاران عملگرا» است. سياستهاي مالي و اقتصادي اين سه گروه كم و بيش يكسان است و تيمهاي اقتصاديشان مشتركات زيادي دارد. سكان اقتصادي دولت خاتمي نيز عمدتاً به «توسعهگرايانِ»ميانهرو سپرده شدهبود. فراموش نكنيم كه افرادي چون ابراهيم شيباني در تمام دولتهاي پس از جنگ از مديران ارشد اقتصادي بودهاند و در صورت انتخاب هر رئيسجمهوري جز احمدينژاد نيز احتمالاً در پست خود ابقا ميشدند و استعفا نميدادند. به تعبيري ديگر جز حاميان احمدينژاد، همة جريانهاي مهم حاضر در انتخابات در پيش گرفتن توسعة اقتصادي همداستاناند. تجربه نشان داده است كه اقتدارگرايان چندان لاي چرخ اقتصادي دولت چوب نميگذارند و مقامات عالي كشور نيز با پيشرفت اقتصادي ايران و كاهش تورم مشكلي ندارند، چه توسط دولت خاتمي انجام شود، چه دولت هاشمي و احمدينژاد و قاليباف. اساساً مقام رهبري، ميانهروها و محافظهكاران سنتي از ابتداي انقلاب به اقتصاد آزاد و توسعة اقتصادي تمايل بيشتري نشان ميدادند و منتقد اقتصاد شبهسوسياليستي مورد حمايت دولت ميرحسين موسوي، سازمان مجاهدين انقلاب و تعدادي از روحانيون مبارز بودند. به طور كلي ميتوان مدعي شد كه دولتهاي پس از انقلاب (ميرحسين موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدينژاد) در تعيين سياستهاي مالي خود دست بازي داشته و در حوزة اقتصاد نسبتاً آزاد بودهاند. در دولت هاشمي و خاتمي نيز عمدتاً وزراي سياسي و فرهنگي زير فشار قرار داشتند. فرق فارق و ميز مايزِ خاتمي از ميانهروها و امثال قاليباف نه توسعة اقتصادي كه توسعة سياسي و فرهنگي است كه علاوه بر مطلوبيت ذاتي خود به پيشرفت اقتصادي كشور نيز ياري ميرساند. با آمدن خاتمي به توسعة اقتصادي كشور لطمهاي وارد نميشود (و حتي بهبود هم مييابد)، اما با نيامدن او ايران از بركات توسعة سياسي و فرهنگي محروم ميماند و شكاف ميان «مطالبات سياسي و اجتماعيِ جامعه» و «ساختار موجود حقيقي و حقوقي سياسي كشور» افزايش مييابد. بحرانهايي كه اقتدارگرايان ميآفرينند شايد سرعت پيشرفت برنامههاي سياسي و فرهنگي خاتمي را كاهش دهد، اما پيشرفت آرام اين برنامهها باز بهتر از توقف يا پسرفت آنها با انتخاب نامزدهاي غيراصلاحطلب است. تجربة دولت نهم نشان دادهاست كه آنچه دولت خاتمي در حوزة فرهنگي و سياسي «نميكند» از آنچه «ميكند» مهمتر است و گرچه دولت پنهان ميتواند در برابر آنچه دولت خاتمي «ميكند» كارشكني كند، اما در برابر آنچه «نميكند» نميتواند مانع ايجاد كند. «توسعهگرايان» با حمايت از خاتمي به پيشرفت اقتصادي، سياسي و فرهنگي به طور همزمان كمك خواهند كرد، بدون اينكه يكي از اين ابعاد به نفع ديگري تضعيف شود. خاتمي نشان داده است كه از نيروهاي كيفي، عملگرا و توانمند اصولگرا (همچون قاليباف) و ميانهرو (همچون روحاني) نيز در دولت خود بهره ميگيرد و منش او به گونهاي است كه با حضورش دولت ايران از توان اين نيروها محروم نخواهد شد. حتي ميتوان مدعي شد كه بسياري از اين نيروهاي كيفي در دولت خاتمي بال و پر گرفتند و ارتباط اين شخصيتها با خاتمي بهتر از احمدينژاد بوده است. بگذريم از اينكه به نظر ميرسد نامزدهاي توسعهگراي ميانهرو و محافظهكار توان شكست احمدينژاد را ندارند و اگر خاتمي نيايد به احتمال زياد احمدينژاد (و نه امثال قاليباف، ولايتي و روحاني) رئيسجمهور خواهد شد.
37- جلوگيري از پيشروي نظاميان در دولت: جمعي از سياسيون به اين تحليل رسيدهاند كه دولت پنهان در حال بزرگ شدن و حضور نظاميان رو به گسترش است و نه تنها اصلاحطلبان بلكه حتي روحانيت هم توان مقاومت در برابر پيشروي اين جريان را ندارد. اين دسته از مفسران سياسي، حذف نسبتاً كامل اصلاحطلبان از قدرت، افزايش حجم فعاليتهاي اقتصادي و سياسيِ نظاميان و بنيادهاي موازي خارج دولت و افشاگريهاي اخير عليه روحانيت را از نشانههاي اين پيشروي ميدانند. به باور اين تحليلگران، گردانندگان دولت پنهان به اين نتيجه رسيدهاند كه از حضور جدي اصلاحطلبان در عرصة سياسي بينياز شدهاند و بايد بر نيروهاي نظامي تكية بيشتري كنند. بر اساس اين تحليل، اصلاحطلبان توان رويارويي با اين جريان و ورود به دولت را ندارند و شركت فعال در انتخابات «كوششي بيهوده» است. تحليل اين مفسران سياسي به گونهاي است كه گويي در صحنه هيچ بازيگري را جز نظاميان و دولت پنهان به رسميت نميشناسند. به نظر ميرسد اين منتقدانِ نااميد اولاً برآورد غيردقيقي از قدرت، يكپارچگي و اهداف نظاميان ايران دارند، و ثانياً توان بالقوة ديگر بازيگران سياسي (از جمله اصلاحطلبان) را دست كم ميگيرند. اين تحليلگران نقش اشتباهات اصلاحطلبان (همچون عدم اجماع بر سر كانديداها و «حضور نامشروط» در انتخاباتها) را در حذف شدن از قدرت ناديده ميگيرند و پيشروي جناح مقابل را تنها محصول ارادة دولت پنهان و نظاميان ميدانند. جالب اينجا است كه اين سياسيون موقعيت نظاميان تركيه و پاكستان (به عنوان حاملان نظامهاي سياسي اين دو كشور) را الگوي گردانندگان دولت پنهان در ايران ميدانند اما توجه نميكنند كه حتي در صورت قابل قياس بودن نظام سياسي جمهوري اسلامي با نظامهاي سياسي ارتشبنياد اين دو كشور، نبايد فراموش كرد كه اصلاحطلبان تركيه و پاكستان عليرغم مخالفت و قدرت چشمگير حقوقي و حقيقيِ ارتش توانستند اصلاحات قابل توجهي را بر نيروهاي نظاميِ حاملِ نظام سياسي تحميل كنند. نظاميان اين دو كشور نيز در مقاطعي مجبور شدند يا دريافتند كه بهتر است به اصلاحطلبان ميدان بدهند و دادند. آيا در تركيهاي كه قدرت حقوقي نظاميانش بسيار بيش از نظاميان ايران است، حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان و گل كم پيشروي كردهاست؟ آيا ارتشيان قدرتمند و تماميتخواه پاكستان در چندين مقطع مجبور به قبول شكست در برابر حزب مردم بوتوها و مسلم ليگِ نوازشريف نشدند؟ حتي در صورت پذيرفتن تحليل بيش از اندازه ساده، نگرانيزا و نااميدكنندة اين مفسران سياسي، آيا نبايد براي جلوگيري از پيشرفت برگشتناپذير آنچه اين تحليلگران را نگران كرده، هر چه زودتر از «خفتگي» درآمد و با قويترين نامزد (خاتمي) و با تمام توان وارد گود انتخابات شد؟
38- احتمال دير بودن سال 92 براي اصلاح: پارهاي از مخالفان حضور خاتمي (و يا به طور كلي اصلاحطلبان) در انتخابات رياست جمهوري دهم به گونهاي سخن ميگويند كه گويي اطمينان دارند چهار سال ديگر براي بازگشت اصلاحطلبان به قدرت دير نيست. درحاليكه با روند فعلي بيم آن ميرود كه نهاد انتخابات تا چند سال آينده چنان دستكاري شود كه نام اصلاحطلبان ديگر نتواند از صندوقهاي رأي بيرون بيايد (اگر تاكنون چنين نشدهباشد). پارهاي از تغييرات سياسي و اقتصادي نامباركِ فعلي چنان است كه شايد بعد از چهار سال ديگر «برگشتناپذير» باشد. جبران مافات ناشي از سياستهاي داخلي و خارجي احمدينژاد سالها زمان نياز دارد و استمرار آن براي چهار سال ديگر شايد آنها را «جبرانناپذير» كند. با تداوم حضور اصولگرايان در دولت شايد مخاطرات جدي امنيتي و بينالمللي نيز شرايط را به كلي تغيير دهد. تحولات داخلي و خارجي چنان غيرقابل پيشبيني است كه شايد اگر خاتمي نيايد، سال 1392 براي «اصلاح» دير باشد.
39- تفاوت مبنايي مخالفانِ حضور خاتمي با او: عمدة افرادي كه منتقد آمدن خاتمي هستند، يا اساساً با مشي اصلاحي مشكل دارند (محافظهكار يا طرفدار تغيير نظام سياسي ايراناند) و يا پيش از اين نيز «تحريمي» بودهاند و طرفدار «عبور از خاتمي» و «صبر و سكوت». اين منتقدان با خاتمي تفاوتهاي مبنايي دارند و نبايد در اتخاذ تصميم او چندان جدي گرفتهشوند. در مقابل، اصلاحطلبان ميانهرو و پيشرو (كه با خاتمي تفاوت مبنايي ندارند)، عليرغم اينكه نسبت به پارهاي از مواضع و رفتارهاي سياسي خاتمي نقد دارند، از حضور او در انتخابات دفاع ميكنند. خاتمي بايد توجه كند كه بيشتر تحليلگراني كه با او در مباني مشتركاند در حمايت از كانديداتوري او متفقالقولاند و بيشتر منتقدانِ حضورش، در سال 80 نيز مخالف حضور او بودند.
40- دخل نداشتن نقدهاي وارد به خاتمي در درستي دلايل فوق: گروهي ديگر براي مخالفت با حضور خاتمي به ذكر پارهاي از نقدها به شخصيت، ويژگيها و كارنامة خاتمي ميپردازند. اين منتقدان توجه ندارند كه حتي اگر تمام نقدهاي آنان وارد باشد، هيچيك از دلايل فوق مخدوش نميشوند. در صورت قبول نقدهاي آنها باز هم ميتوان گفت خاتمي «خيرالموجودين» و بهترين گزينة «ممكن» اصلاحطلبان است، گرچه مثل هر كس ديگري ضعفهايي دارد. متأسفانه به نظر ميرسد بعضاً مشكلات شخصي، خاطرات ناخوشايند، خوشآمدها و بدآمدهاي پارهاي از منتقدان نيز در عبور آنها از خاتمي دخيل است؛ همانطور كه معدودي از اصلاحطلبان به دليل مشكلات شخصي و حتي عاطفي يا خطاهاي تحليلي با عبور از هاشمي و تخريب او از توان اصلاحات كاستند. هوش سياسي اين تحليلگران بيش از آن است كه در صورت كنار گذاشتن عوامل عاطفي و تلاش براي تحليل واقعبينانه و كلاننگرتر، امتيازات مهم خاتمي و و ضرورت آمدنش را (عليرغم پذيرش نقدهاي وارد به او) ناديده بگيرند. رو سينه را چون سينهها، هفت آب شوي از كينهها/ وانگه شراب عشق را پيمانه شو، پيمانه شو!
***
مجموع دلايلي كه ذكر شد خاتمي را به نامزدي تبديل ميكند كه به مراتب از ديگر نامزدهاي اصلاحطلبان گزينة مطمئنتري است و شايد تنها نامزدي باشد كه عملاً ميتواند جريان اصلاحي را مجدداً بر مسند دستگاه اجرايي كشور بنشاند و از دودورهاي شدن احمدينژاد جلوگيري كند. ديگر نامزدهاي احتمالي حتي اگر از جهاتي بهتر از خاتمي باشند امكان راهيابي به ساختمان رياست جمهوري را ندارند، چراكه يا مورد اجماع اصلاحطلبان قرار نميگيرند يا رد صلاحيت ميشوند و يا چندان محبوب نيستند و با امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي اصلاحطلبان امكان شناسانده شدن به بيشتر ايرانيان و اقناع آنها را ندارند. نيامدن خاتمي احتمال شكست اصلاحطلبان را به شدت افزايش ميدهد، ايران را از بهرهگيري افزونتر از تواناييها و ظرفيتهاي ويژة او و ديگر اصلاحطلبان محروم ميكند، احتمالاً امكان بازگشت مجدد به قدرت را در انتخاباتهاي آتي از اصلاحطلبان ميگيرد و مخاطرات اقتصادي، سياسي، امنيتي و نظامي و احتمالِ جنگ، غيردموكراتيكتر شدن نظام و تهديدات عليه تماميت ارضي و يكپارچگي ايران را در بلندمدت افزايش ميدهد. از اين رو عقلانيت و اخلاق سياسي ايجاب ميكند كه مخالفان حضور خاتمي نيز با دوري از تحليلهاي تكعاملي، سليقهاي و حتي عاطفي به حمايت از نامزدي او بپردازند. امروز بر دلايلي كه خاتمي را قانع كرد كه در خرداد 80 دوباره بيايد، دلايل متعددي افزوده شده است. لذا دوباره بايد بيايد «با همان عهد پيشين». اين بدان معنا نيست كه خاتمي با مشكلات جدي در انتخابات و پس از آن مواجه نخواهد شد، اما مصالح و منافع مهمتر و دلايل چهلگانهاي كه ذكر شدند، پرداختن هزينههاي سنگين را نيز موجه ميسازد. اصلاحطلبان با حضور خاتمي در مقابل منافع مهمي كه ميتوانند براي ايران و جريان اصلاحي به دست آورند، چيز چنداني براي از دست دادن ندارند. بنابراين، سران و فعالان اصلاحطلب بايد از پيلة سكوت خارج شوند، در حد توان به شناسايي و كاهش نگرانيهاي خاتمي براي حضور بپردازند و به او براي نامزدي در انتخابات فشار بيشتري وارد كنند؛ فشاري كه قدرتش بيش از فشار دولت پنهان براي منع او از حضور باشد. پس از قطعيشدن هر چه زودترِ نامزدي خاتمي نيز اصلاحطلبان بايد هر چه در توان دارند براي پيروزي چشمگيرتر او در انتخابات و گشودن روزنة اميدي در اين چشمانداز تاريك به كار گيرند و در حد توان به تقويت ستاد تبليغاتي، تيم كاري، برنامهها و كابينة خاتمي بپردازند. عدم كانديداتوري خاتمي با عنايت به دلايل چهلگانة فوق احتمالاً در عمل به «بازنشستگي سياسي» او و ديگر اصلاحطلبان خواهد انجاميد و كشور را براي چهار سال ديگر به دست احمدينژاد خواهد سپرد.